کاش بدانی هنوزهم درهیاهوی زمان کنج قلبم تنها چیزی که ارامشم میدهد تویی...اما حیف که نیستی
+ نوشته شده در
Fri 7 Dec 2012ساعت
1:25 AM  توسط lovelnaz
|
+ نوشته شده در
Sat 3 Nov 2012ساعت
8:44 PM  توسط lovelnaz
|
درآسمان صحراستاره بودن کار سختی نیست...ستاره آنست که در آسمان شهربدرخشد
+ نوشته شده در
Sat 3 Nov 2012ساعت
7:55 PM  توسط lovelnaz
|
باغ خزان زده همان عاشق دور از یار است
+ نوشته شده در
Fri 24 Aug 2012ساعت
3:22 PM  توسط lovelnaz
|
تمام آرزوهایم رابرای چندمین بدون تومرورمیکنم....حه...چه ارزوهایی داشته ام برای باتوبودن....چقدرعشق تودیوانه ام کرده بود یادت هست؟مانده ام به سردوراهی وسردرگم نمیتوانم درست انتخاب کنم!؟فراموشت کردن یامنتظرآمدنت ماندن؟نه نمی خواهم دربرابردنیاتسلیم شوم عیبی نداردعشقت بیشترازاین غم هابرایم ارزش دارد.عشق من بازهم منتظرت میمانم.....
+ نوشته شده در
Fri 24 Aug 2012ساعت
2:50 PM  توسط lovelnaz
|
دستی که به من بپیوندد نیست
صبحی که به روی ظلمتم خندد نیست
زنجیرفراوان فراوان اما
چیزی که مرابه زندگی بندد نیست
+ نوشته شده در
Sat 11 Aug 2012ساعت
8:49 PM  توسط lovelnaz
|
خدایاسلام میدانم که خیلی وقت است ازمن دلگیری...بنده ی خوبی نبوده ام ونیستم..خدایاچرااین همه شکست درتقدیر من است؟چراهمیشه بایدنقابی بردلم بزنم تاکسی نفهمدمن که هستم؟خدایاتاکی انتظارآمدن صبحی رابکشم که بتوانم آوازگنجشک هارابی دغدغه گوش دهم بی آنکه به مشکلاتم فکرکنم وآنقدرغرق این فکرشوم که روزهای زندگی ام تباه شود
+ نوشته شده در
Fri 27 Apr 2012ساعت
4:4 PM  توسط lovelnaz
|
بشناس مراحکایتی غمگینم
افسانه تیره شبی سنگینم
تلخم کدرم شکسته ام مسمومم
ای!شناختی مرا؟من اینم
من اینم وغرق خستگی آمده ام
ازشهریگانگی؟فراموشش کن!
ازشهرهزاردستگی آمده ام
آنجاباهر که زیستم کشت مرا
هرهمخونی به خونی آغشت مرا
صدهادستی که دوست می خواندمشان
صدهاخنجرشکست پشت مرا
+ نوشته شده در
Tue 10 Apr 2012ساعت
5:52 PM  توسط lovelnaz
|
مشقم کن!
وقتی که عشق را
زیبابنویسی
فرقی نمی کند
که قلم
ازساقه های نیلوفرباشد
یاازپرکبوتر
+ نوشته شده در
Tue 10 Apr 2012ساعت
5:50 PM  توسط lovelnaz
|
مثل سیب سرخ قصه ها
عشق را
ازمیان
دونیمه میکنیم
نیمه ای ازآن برای تو
نیمه دگربرای من
بعد...
نیمه ها هم ازمیان
دوپاره میشوند
پاره ای ازآن برای روح
پاره دگربرای تن
+ نوشته شده در
Mon 9 Apr 2012ساعت
3:55 PM  توسط lovelnaz
|
ازتمامی کسانی که لطف میکنن ودرموردمطالب نظرمیدن صمیمانه تشکرمیکنم...eli
+ نوشته شده در
Mon 9 Apr 2012ساعت
3:32 PM  توسط lovelnaz
|
هرشب چشم به آسمان سیاه وخالی دلم میدوزم همانکه حالاسیاهی اش دل مرانیزفراگرفته گه گاهی نورکوچکی رامیبینم گمان میکنم توئی که دوباره قصدداری تک ستاره ی آسمان شب دلم شوی امانه تونیستی.اینهاشهاب های کوچکی هستندکه می ایندتاسرکی به اسمان من بکشندولی وقتی خالی بودن آسمان من ازدورنمایان است راه خودراعوض میکنند وبه سوی آسمانی پرستاره می روندولی هیچکس نمی تواندمانندتوبرای من تک ستاره ی پرنوری باشدکه من اکنون به اودل بسته ام!هرشب ستاره ام را به بقیه نشان میدادم که چقدرپرنوروزیباست....اماحیف که دیگرنیستی...!
+ نوشته شده در
Mon 26 Mar 2012ساعت
1:43 AM  توسط lovelnaz
|
یکی ازروابطی که همه ی انسان هاباهم دارن دوستیه....چون که کسی نیست که بتونه به تنهایی زندگی کنه وطاقت بیاره چون انسان به طبع اجتماعیه!

البته ناگفته نمانددوستی داریم تادوستی٫متاسفانه بعضی از آدمابقیه روبازیچه خودشون میدونن وپس ازمدتی که باکسی دوستن ازپشت بهش خنجرمیزنن

دوستیی خوبه که خیانت،تنهایی و...نداشته باشه
+ نوشته شده در
Sat 11 Feb 2012ساعت
5:50 PM  توسط lovelnaz
|
باورمکن
که خاطرت ازیادمن گذشت
محبوب من بدان
نقش رخت
به کنج دلم
جاودانه ماند
+ نوشته شده در
Tue 3 Jan 2012ساعت
2:24 PM  توسط lovelnaz
|
موقع خداحافظی
درچشم های تودیدم
که به انتظارم نخواهی ماند
ولی دلم مرادلداری می داد
حال که برگشتم
توراباغریبه ای میبینم که هرروز
ازکنارپنجره ی دلم
می گذرید
آه....!
تازه معنی دوست داشتن را
می فهمم و
فریب عشق را
+ نوشته شده در
Tue 3 Jan 2012ساعت
2:20 PM  توسط lovelnaz
|
نمی شودبه فراموشی ات سپرد
چنین که یادتوزودآشناهرجایی ست
توباری-اینک ازاوج بی نیازی خود
که چون غریبی من مبهم معمایی ست
پناه غربت غمناک دستهایی باش
که دردناک ترین ساقه های تنهایی ست
+ نوشته شده در
Thu 29 Dec 2011ساعت
4:12 PM  توسط lovelnaz
|
عشق تنهادارایی باارزش انسان هاست تمامی انسان هاحس عشق رادروجودخودشون
دارن وفرقی هم نمیکنه که کی هستی وچه مقامی داری ویااینکه ازچه نژادی هستی ودرچه خانواده ای وکشوری بزرگ شدی مهم اینه که همه ی مابه نحوی عاشقیم(عاشق هرچیزی یاکسی..)¤بعضیااین حس رودرخودشون پیداکردن وازش مراقبت میکنن چون دوسش دارن امایه عده دیگه سعی میکنن سرکوبش کنن یاازش فرارمیکنن ولی بهتره که بدونن تلاش هاشون بی فایدس چون که عشق
چیزی نیست که بتونی ازش فرارکنی مثل مرگه دامن گیرهمه میشه
عشق یه ثروته که همه ی ماهامیتونیم داشته باشیمش.به نظرمن عشق خیلی مهربونه هرچندکه میگن(عشق آدموکورمیکنه..به هرکاری مجبورمیکنه)ولی شایدم زیاددرست نباشه چون که وقتی شمابه چیزی یا کسی عشق می ورزی دیدت نسبت بهش عوض میشه دنیارویه جوردیگه میبینی وازاین جهت میگم مهربونه چون وقتی که میخوادهمراهت شه اصلا کاری باتیپ وقیافه و...نداره.حالااگه این حس نسبت به خدا باشه که عالیه چون نامردی ونارفیقی وتنهاگذاشتن و....توش نیست!!!
+ نوشته شده در
Thu 29 Dec 2011ساعت
1:40 PM  توسط lovelnaz
|
تبسم عشق گوشه ای ازنگاه خداونداست...
+ نوشته شده در
Wed 28 Dec 2011ساعت
6:12 PM  توسط lovelnaz
|
حاجی رجب ازمکه چوبرگشت به میهن
آورددوصدگونه ره آوردبه خانه
اشیای گرانقیمت واجناس نفیسی
کزحسن وظرافت همه رابودنشانه
ازرادیووساعت ویخچال وفریزر
تااودکلن وحوله وآیینه وشانه
ازپرده ی ابریشم وروتختی مخمل
تاجامه ی مردانه وملبوس زنانه
درجعبه ی محکم همه رابسته وچیده
تالطمه نبینندزآفات زمانه
دیدم که برآن نوشته است:
((مقصودتویی))کعبه وبتخانه بهانه))!
+ نوشته شده در
Wed 28 Dec 2011ساعت
5:53 PM  توسط lovelnaz
|
بایدچگونه گفت که عشق
بانام یک فرشته فرود آمده است
تاپاسدارچشمه هاوپاسبان دریاهاباشد؟
باید چگونه گفت که عشق من چشمش صراحت سخنی ست که درسکوت میبالد؟
بایدچگونه گفت که مه آبی ست؟
+ نوشته شده در
Tue 27 Dec 2011ساعت
4:52 PM  توسط lovelnaz
|